محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

371

اكسير اعظم ( فارسى )

دو ثلث درم افتيمون نيم درم همه را باريك سائيده در سكنجبين سرشته حبها سازند شربتى از آن سه درم و ثلث و دو شربت از آن بخورند و بشرب سكنجبين بزورى امر كنند اگر بلد و فصل مانع از آن نباشد و امر بدخول حمام در هر روز دو مرتبه و بخائيدن مصطكى و انداختن آب دهن نمايند و از اغذيه بر مزورات معمول به سركه و شكر اقتصار ورزند . و اگر به اين طريق زائل نشود و قاروره سفيد و قوت قوى باشد مطبوخ افتيمون بنوشانند و هر شب وقت خواب دو دانگ فضهء ايارج فيقرا بخورانند . و اگر به اين دوا نيز زائل نگردد اين نقوع صبر بياشامند بگيرند صبر سقوطرى سى درم گل سرخ ده درم مصطكى پنج درم ماميران چينى سه درم همه را در ظرف چينى كرده بر آن آب كاسنى مروق به مقدارى كه آن را بپوشاند انداخته دو روز در آفتاب بدارند پس هر روز صد درم از آن با سه درم روغن بادام تلخ بنوشند . و اگر مريض را بواسير باشد در اين نقوع قدرى مقل داخل كنند و تكميد مقعد او به روغن گل نيم‌گرم كنند و اين هفت روز بنوشند و غذا در آن ايام مزورات شيرين با روغن بادام مفرط باشد . و اگر به اين تدبير زائل نشود اين سفوف كبابه دهند نسخه آن بگيرند كبابه سه درم مازوى سبز دو درم و بيخ مذكور در نوع اول چهار درم تخم انجره پنج درم گل سرخ سه درم و همه را سائيده سه درم بر نهار بخورند و بالايش بيست درم سكنجبين بزورى بنوشند و استعمال هليلهء مربى در اين علت نافع است پس اگر چيزى از آن ماند در حمات كبريتى بنشانند و آب آن بنوشانند و آب ريحان كه در آن بادام تلخ و آرد ترمس شامى و برگ آزاد درخت پخته باشند تا آن‌كه غليظ گردد بر مواضعى كه باقى مانده باشد طلا نمايند بعد از آن امر بدخول حمام و دلك بسبوس گندم و تخم خربزه كوفته و مغز او اگر فصل او باشد بايد كرد و از عجائب تجربه در اين نوع كه در يك روز زائل مىكند تخم آزاد درخت سوده طلا كردن است و اين مجرب است در آن شائبهء كذب نيست و ديدم اطباى شام را كه همه به اين دوا در اين نوع امر مىكردند و تجربهء آن كردم و نيك يافتم . و هرگاه از اين هر دو نوع شرى نوعى ثالث مركب گردد و از رنگ و صورت او ظاهر شود از اين هر دو علاج براى او علاج تركيب دهند و در آن تلطف نمايند و ديدم شخصى را كه شراى دموى عارض شد و چيزى شبيه به عرق بدبو از آن ترشح مىكرد و دانستم كه اين از بقيهء خلط محدث مرض است كه اندك اندك منحل مىشود پس تلطيف تدبير او كردم و لزوم حمام نمودم و از آن پاك شد و ديدم كه امر شرى بجرب مودى گرديد و مكث او طول كرد و به غسل كردن در چشمهء كبريتى زائل شد . [ گيلانى و مجوسى ] گيلانى و مجوسى مىنويسند كه سكنجبين عسلى دو اوقيه با آمله نيم مثقال تا يك درم و يا با كبابه نيم مثقال تا يك درم سوده و يا با يك مثقال پودينهء نهرى سوده بدهند و به آب كرفس و سويق شعير بر بدن طلا كنند و آنچه تجربه كرده شد و در هر نوع موافق آمد اين است پودينه دو درم طباشير دو درم گل سرخ نيم درم كافور يك قيراط در آب انار ترش بخورانند و يا ابهل بر نهار بدهند . و اگر زائل نشود مطبوخ بهليله و بفواكه بنوشانند و تبريد و ايارج قوت دهند و اگر نفع نكند ماء الجبن به اين سفوف نشانند . صفت آن هليلهء كابلى سياه هر واحد پنج درم تربد سه درم باديان و غاريقون هر واحد دو درم همه را سائيده سه درم با نيم رطل ماء الجبن و ده درم شكر سفيد بدهند سه روز تا پنج روز و هر روز ماء الجبن اندك اندك بيفزايند تا به يك رطل رسد . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه علاجش به گلقند عسلى و سكنجبين عسلى و تربد و غاريقون است و طلا به آب كرفس و به ورق و كتيرا و طبيخ سبوس و بابونه و كاه گندم و گشنيز و كرنب اكلًا و طلاءً مجرب است و در بلغمى به زيت و عسل و كذا گندنا و حى العالم و آب قصب طلا كنند . [ مصنف خلاصه و غيره ] مصنف خلاصه و غيره مىنويسند كه سكنجبين عنصلى بنوشند و غذا به غير قتق دهند و اندكى گرسنگى كشيدن مناسب بود و حب الشفا بالاى طعام بسيار نافع آيد . و اگر با شرا غثيان بود به آب گرم و غيره مدد كنند تا قى تمام كرده شود و بعد طبخ را نرم بايد داشت و در جمله احوال نرم داشتن طبع اولى بود و عورتى به استعمال اضمدهء قابضه بر كمرگاه بقاياى حيض را پيش از پاك شدن منع كرد و روزه گرفت بعد يك روز اين مرض پيدا شد اول روادع از خارج بدن به كار برد پس مسهل صفرا و بلغم خورد اندك نفع كرد ليكن مرض باقى بود هرگاه سردى و ترشى خوردى زياده‌تر شدى و ماست سخت مضرت كردى . و هرگاه طبخ نرم گرديدى بهتر شدى ناگاه پيش از عادت باز حيض او گشود و به آن صحت يافت و طوايفى نيز همچنين كرد و ماء الجبن هم سودمند نشد و تا يك سال احتباس حيض و شرى مىداشت و در هر روز و شب هفت هشت نوبت شرا پديد آمدى حكيم بايزيد مرحوم اول فصد صافن